-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 12:22
دل بکن از هر چه هست ... دل بکن از هر چیزی که منجمدت کرده . هر چیزی که بین تو و واقعیت فاصله انداخته . هر چیزی که تو را به توهم می کشاند . دل بکن از میل به شنیدن و دیدن و لمس شدن بیرون از وجودت . از هر چه آغوش و تکیه گاه بیرونی ست . تکیه کن بر ستون وجود الهی ت . چشمانت را ببند بر روی هر کس و چشمانت ر...
بهار میاد طاقت بیار
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 21:12
این روزا مثل برزخ می مونه .ما تنهاییم با خاطراتمون ...با مرور مداوم زندگی ...انتخاب و تصمیم های گرفته شده ی زندگی تا این مرحله ...مرور آدم هایی که لحظه ای با اون ها زندگی کردیم و رد شدیم ...مرور اتفاق
در پی دستگیری رقصنده ی جوان
-
تاریخ: 1397/10/6 ساعت: 0:14
کلی چشم به من دوخته شده ... صدای دستا بی وقفه توی سرمه ... همه دارن دست می زنن برای من ... کلی پول بهم می دن ... با اشتیاق بهم نگاه می کنن و برای هر حرکت جدیدی کلی سوت می زنن و ذوق می کنن ... فکر م
عمل مامان
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 19:31
نمی دونم از کجا شروع کنم ... جمعه صبح مامان بستری شد برای عمل . اتفاقات زیادی افتاد . آدم های مختلفی دیدیم با شرایط های متفاوت و سخت ... بالاخره ساعت 7شب دکتر اومد توی اتاق مامان با دو پزشک دیگه . عکس های کمر مامان رو توی دستشون گرفته بودن و با تردید و شگفتی به اونا نگاه می کردن. نگران شده بودم . بع...
کی خوبه ؟
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 22:03
وقتی بچه بودم بعضی اوقات وقتی پدر و برادرم مشغول تماشای فوتبال بودن ، می رفتم می نشستم کنار بابا و می گفتم کدوما خوبن ؟ بابام اولش می خندید ولی بعدش می گفت مثلا اون سفیدا . بعدش شروع می شد . می نشستم لباس سفیدا رو دنبال می کردم تا گل بز
دنبال نتیجه نباش ...
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 22:03
دیشب یه کسی بهم گفت دنبال نتیجه نباش ! نتیجه یه چیز واهی و غلطیه ... برای ما آدما که کل زندگیمون رو نتیجه می چرخه این واقعیت و درک اون خیلی سخته . همه چیز روی نتیجه سرمایه گذاری شده . خیلی از روابط خیلی از امور ... ولی فکر می کنم این
دنبال نتیجه نباش ...
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 22:40
دیشب یه کسی بهم گفت دنبال نتیجه نباش ! نتیجه یه چیز واهی و غلطیه ... برای ما آدما که کل زندگیمون رو نتیجه می چرخه این واقعیت و درک اون خیلی سخته . همه چیز روی نتیجه سرمایه گذاری شده . خیلی از روابط خیلی از امور ... ولی فکر می کنم این حرف درستیه .
کی خوبه ؟
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 15:48
وقتی بچه بودم بعضی اوقات وقتی پدر و برادرم مشغول تماشای فوتبال بودن ، می رفتم می نشستم کنار بابا و می گفتم کدوما خوبن ؟ بابام اولش می خندید ولی بعدش می گفت مثلا اون سفیدا . بعدش شروع می شد . می نشستم لباس سفیدا رو دنبال می کردم تا گل بزنن یا اینکه گل نخورن ... چند وقتیه هر جا می ریم همه مشغول بحث و ...
آدم شدن
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 14:56
چند دقیقه ای هست که خیره شدم به صفحه ی حروف لبتاب . و فکر می کنم چی منو کشونده اینجا و چی منو مجبور می کنه به نوشتن . چند وقتی میشه تمرین سکوت باعث شده سکوت خوبی درونم برقرار بشه . سکوتی که هیچ گذشته و آینده ای در اون جریان نداره . سکوتی که هیچکس نمی تونه اونو بهم بزنه تا خودم نخوام . توی این سکوت گ...
تغییر
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:56
از آخرین روز نوشتنم خیلی وقته میگذره ... به حال و هوایی رسیدم که بیشتر از نوشتن فکر میکنم ، فلسفه می بافم ، با خودم حرف می زنم ... گاهی حرف ها قابل نوشتن نیست ... فقط باید بمونه تحلیل بشه و پاک بشه و بره ... بعضی اوقات میام اینجا فقط نوشته های قبلی مو می خونم میرم . گاهی اوقاتم میام و می بینم بعضی ه...
بجنگ!!!
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:56
وقتی برای زندگی تلاش نکنی، وقتی بگذرونی به نیت اینکه هر چه پیش آید خوش آید ، وقتی برای ثانیه ها و دقیقه ها و ساعت ها برنامه نداشته باشی ، آره !!! پیش میاد هر اتفاقی ممکنه بیفته ولی اونی نیست که تو می خوای! من فکر می کنم آدم باید برای بودن خیلی ها توی زندگیشم برنامه بریزه . اینکه کی بیاد کی بره چطوری...
روز دختر
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:56
دیروز خونه ی پدرم بودم. در واقع طبقه ی سوم! آقای میم زنگ زد و گفت : بدو بیا پایین . لحنش پر از شیطنت بود ... تا اومدم پایین درو باز کرد و گفت روزت مبارک ... کلی خوشحال شدم ولی هر چی فکر کردم نفهمیدم برای چی . داشت می خندید و من داشتم تو ذهنم دنبال مناسبت می گشتم . گفتم : ئه ! گولم نزن . الکی گفتی .....
آدم شدن
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:56
چند دقیقه ای هست که خیره شدم به صفحه ی حروف لبتاب . و فکر می کنم چی منو کشونده اینجا و چی منو مجبور می کنه به نوشتن . چند وقتی میشه تمرین سکوت باعث شده سکوت خوبی درونم برقرار بشه . سکوتی که هیچ گذشته و آینده ای در اون جریان نداره . سکوتی که هیچکس نمی تونه اونو بهم بزنه تا خودم نخوام . توی این سکوت گ...
آقای میم !
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:56
بعضی وقتا که از دست آقای میم عصبانی میشم فکر می کنم به آدم های دیگه و انتخاب هایی که داشتم و می گم شاید اگه انتخاب من آدم دیگه ای بود بهتر بود ... دیشب کتف و شانه و دست چپ آقای میم به شدت درد گرفت . می دونستم این علائم جزو علائمیه که باید حتما به دکتر مراجعه کرد . از بیرون اومدیم ساعت 1 بود . دو روز...
غلط گیر
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 4:03
نوشتن بعضی حرف ها خیلی سخته.... مثه مرگ میمونه...جون کندنی و وحشتناک... یاد دادن دوست داشتن ... یاد دادن کلمه ی عزیزم... یاد دادن محبت های گاه و بیگاه.... گاهی غلط ها رو راحت نمیشه خط زد...برای همین معلم هامون اجازه نمیدادن از غلط گیر استفاده کنیم!
ترک دنیای بی خیالی
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:07
دلم میخواد بنویسم اما نمیتونم. این روزایی روز ای جدید و نابین اما وحشت دارم حتی بهش فکر کنم. نمیدونم چرا خوشحال نیستم. اصلا خوشحال نیستم از رفتن از این خونه. از مسئولیت نمیترسم.حس اینکه تنها میشم و از یاد میرم دیوونم میکنه. از اینکه با آقای میم تنها بشم . از اینکه دیگه واقعا با هم زندگی کنیم. یکم بر...
من حالم خوب میشه هرکی منو میشناسه میدونه که میشه.
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:07
اینروزا همه به جز آقای میم به فکر من هستن. حالم با اومدن ماه رمضون بهتر شد. حالا دیگه منم و خلوت ماه رمضون و یه دنیا حرف برای خدا. تا درست شدن کارم برای خودم برنامه ریختم. خوندن داستان کوتاه و سرچ کردن توی معانی ایات قران و زبان. بقول استادم آدمی که نمیخواد زندگی کنه رو نمیشه مجبور به کاری کرد. این ...
قدر من چقدره خدا؟
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:07
روزها و شب های خوبیه برای تفکر و تحول . دیشب که سرمونو چسبونده بودیم به سر هم و اون کتاب قرآن رو گذاشتع بود رو سرمون شاید برای اولین بار بود که حس کردم چقدر پناه تو میتونه امن باشه برای جفتمون. بی شک که با تو بودن و در راه تو بودن بهترین سرپناهه برای همه. پ.ن:امروز کتاب هنر عشق ورزیدن اریک فروم رو ت...